کافه درهم

نوشتن را وقتی آغاز کردم که تو را در اینجا نیافتم

کافه درهم

نوشتن را وقتی آغاز کردم که تو را در اینجا نیافتم

می دوم در خیابان بی انتهای خیالم...    

         میجویم تو را در تک تک کوچه هایش

صدایت میزنم در دل این شب ..            

       تا قلب ناآرامم با صدایت بیاساید

خودت را به من بنما در این ظلمت....  

          نورانیم کن تا برایشان بدرخشم

تا بدانند و ببینند حال و روزم را ....

       

     تا درک کنند چه عالمی دارد خیالات نا تمام من 

.

.

.

.

مداد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد