کافه درهم

نوشتن را وقتی آغاز کردم که تو را در اینجا نیافتم

کافه درهم

نوشتن را وقتی آغاز کردم که تو را در اینجا نیافتم

باور داشتن فاصله ای بین شک و ناباوری است ....

کسی را نمیشناسم که مرا باور کند ..

چه کسی اهمیت می دهد؟؟؟

من در اوج ناباوری به چنان باوری رسیده ام که گفتنش آسان نیست...

کسی از وجود من خوشحال نمی شود...

 اما چاره نیست چون من  خود به یک خوشحالی وصف ناپذیر رسیده ام...

کسی را نمیشناسم که دلتنگ من باشد ...


                                         اما خودم سالهاست دلتنگ خودم هستم!

.

.

.

.

مداد

نظرات 3 + ارسال نظر
امیرعباس(فرهاد) سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 05:21 ب.ظ http://ehsaas.blogsky.com

آموخته ام
که بدون عشق می توان ایثار کرد

اما

بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید...

مرسی آقای امیر عباس (فرهاد)

مهتاب چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:18 ب.ظ http://shabemahtabi-88.blogsky.com/

سلام دوست عزیز
ممنون از حضورتون در ویلاگم و هم چنین دعوتتون...
نوشته هاتون و دوست داشتم..
ایجاز زیبایی دارن
براتون شادی آرزو می کنم

بومرنگ پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 03:42 ب.ظ http://www.baxemahtabi.blogfa.com

کثافت چقد قشنگ مینویسی!! اینهمه سال من فک میکردم یک موجود بیشعور بی احساسی،اما الان کاملا یه روی جدید از تو دیدم
خیلی خوبن.همشونو خوندم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد